سلام
فردا یه روزه خاصه یه روزی که واقعا کمرمو شکست اینم یه داستانه واقعیه
دو تا پسر کوچولو بودن که تو دبستان با هم دوست شدن
همدیگرو خیلی دوست داشتن
گذشتو گذشت تا رسیدن به اوله دبیرستان
اونا اینقدر همدیگرو دوست داشتن که تمومه ای سالها تو مدرسه ها با هم بودن
اون سال بهم یه قولی دادن
قول دادن که همدیگرو تنها نذارن
قول دادن که همدیگرو داداش صدا کنن
قول دادن که تو شادی ها و غم های هم شریک باشن
هیچ چیزو هیچ کس نتونست بینه اونا رو بهم بزنه
اونا حتی یه دفعه هم با هم دعوا نکردن
خیلی شب ها سر تو سر هم میخوابیدن
اما یه روز یه تصادف اونا رو جدا کرد
حالا اون یکی داره مینویسه:
سلام داداش
کجایی کجایی ببینی داداشت تو این سه سال چی کشیده
داداش مگه قرار نبود هم دیگرو تنها نذاریم
مگه نگفته بودیم وقتی بچه دار میشیم بچه هامونم عمو دارن
داداشی مگه ندیدی مرگه فروزان باهام چکار کرد
داداشی من که غیره تو دیگه کسیو نداشتم
داداش مگه قرار نبود باهم تو یه روز یه جا عروسیمونو بگیریم
داداش یادته ۴شنبه سوری مدیر ترقه تو میزمون پیدا کرد تو گفتی ماله منه منم گفتم نه ماله منه
اون وقت جفتمونو مجبور کرد دور حیاط کلاغ پر بریم
یادته همش دری وری بهت میگفتم که اونا ماله من بود چرا خودتو انداختی وسط
تو هم فقط میخندیدیو میگفتی بیشین بینیم بابا
داداش فردا ۴رمین سالیه که رفتی
داداش به خدا هنوز طاقت ندارم از دمه کوچتون بگذرم
داداش منم بعد تو یه کاری کردم که بیا پیشه تو و عشقم
آره شاه رگ دستو گردنمو زدم
چرا این مردم اینقدر فوضول بودن
من که تا مردن ۲ دقیقه فاصله داشتم
چرا آمبولانس زود رسید
چرا برای تو دیر رسید
داداش هنوزم گردنبندی که بهم دادی تو گردنمه
یادته گفتی سنگه تو عقیقه این گردنبندم هم عقیقه هم یه طرفش الله و هم یه طرفش یا ابولفضل
گفتی آرامش بهت میده یادته
یادته یه سال محرم زنگ زدی بهم گفتی کجایی گفتم تو خیابون
گفتی میای بریم یه جا روضه خیلی تعریفشو شنیدم
گفتم آخه من تیپم افتضاحه موهامو ۴متر سیخ کردم کجا پاشم بیام
گفتی عیب نداره بیا بد نمیبینی میگن اونجا آدماش به تیپ کاری ندارن منم موهام فشنه
یادته رفتیم بیت العباس
برای اولین بار بود که میدیدیم کسی بخواطره تیپمون کم محلی نمیکنه بلکه تحویلمونم گرفتن
یادته نذر کردیم دیگ بشوریم
نذر کردیم خادم اون خونه بشیم
خادمه ابولفضل بشیم
من هنوز هستم اما جای تو خیلی خالیه
همین شبای قدر اینقدر جای خالیتو حس کردم
مهران داداشی چرا رفتی
چرا منو نبردی
مگه نگفتی هر جا بریم با همیم
هیچ غمی مثل از دست دادن شما دوتا کمرمو خورد نکرد
هنوزم شبا منتظر زنگتم که بگی شب بخیر اما....
حالا دیگه اسمم پدر سیاهیه
سیاه . سرد . تنها
تو رو خدا بیا به خوابم دلم برات تنگه
چی شد که تنهام گذاشتی
من هنوز باورم نمیشه
جمعه ۱/۸ سالگرد دوستیه که داداشم هم بود
عشقم و تنها دوستم به فاصله ۲ماه از هم پرپر شدن
تو رو خدا برای شادی روح ۲تاشون یه صلوات بفرستید
متال یک موسیقی تنها نیست