یاد خاطرات

سالها گذشته.....

چقدر زود گذشت........

بعد این همه سال دوباره امشب یهو تو دلم افتاد بیام اینجا....

همه رفتن...

هیچکسی نمونده......

خدا میدونه اون دوستای مجازیم که همدمم بودن الان کجان!؟

انشاالله که همشون سالم و خوشبختن.

اما من.....

بیخیال دلم خیلی گرفته و دلتنگه خیلیهام...

بدجوری تنها شدم....

یاد اون موقعها به خیر...

دلم

 

دلــــــــــــــم را کــــــــه مـــــرور میــــکنمـــــ

تــــــمـــام ان از ان تـــ ــوســـــتــــ

 

.........فـــــقـــــط نـــــقـــــطـــــه ای از ان خـــــودمـــــ

روی ان نقـــــطـــــه همـــ

مـــــیــــخ مـــــیـــــکـــــوبمـــــ

و قـــــاب عـــــکـــ ــس تـــــو را مـــــی اویـــــزمـــــ


مترسک+گندم+کلاغ

مترسکم همین

می کشد مرا آخر

فکری که شب و روز روحم را می تراشد...

نوشته شده در جمعه 8 دی1391ساعت 16:28 توسط سایه| ???

و تازه می فهمم
که برف خستگی خداست

آن قدر که حس می کنی
پاک کنش را برداشته
...
می کشد
روی نام من
روی تمام خیابان ها
خاطره ها


ن"

مترسك

مترسک....

                  آنقدر دستهایت را

      باز نکن....

کسی تو را در آغوش نمی گیرد

     ایستادگی....

                 همیشه تنهایی دارد!

حكايت آدمها

یک ساعت که آفتاب بتابد،

خاطره آن همه شبهای بارانی از بین می رود!

این است حکایت آدمها....

                                  فراموشی!

رسم زمانه

بی وفا باشی شکایت می کنند،

با وفا باشی خیانت می کنند،

مهربانی گرچه آیین خوشیست،

مهربان باشی رهایت می کنند!!!

وقتي من مردم

وقتی که من مردم چشمانم را باز بگذارید که همه بدانند چشم انتظار بوده ام.
وقتی که مردم روی قبرم دو کبوتر بگذارید تا همه بدانند تنها زندگی کرده ام.
وقتی که مردم تکه ای از یخ را بر روی قبرم بگذارید تا با طلوع خورشید به جای اونی که میخواستمش بر مزارم بگرید.
مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند سراسر غم بوده ام.
روی قبرم بنویسید نا شناس و مظلوم تا همه بدانند. دهانم را با یک چوب باز نگه دارید و روی آن آتشی روشن کنید تا همه بدانند که چقدر دل سوخته ام و همیشه دوست داشتم دهان به نفرین باز کنم ولی دلم نیامده که چنین کاری بکنم.
ای کاش بمیرم هر چند میدانم ..................
میدانم که وقتی بمیرم هیچ کس بر مزار من حاضر نخواهد شد ومن باز هم تنها خواهم بود.........مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم

love

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!

سيگار

چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : رهّاب

پرســـیـــــد:
چــــرا این قدر سـیـــــــگــار؟
پـــــاســــخ گفــــــــتم:
اولـــــــــــــــیـــن بار در مـــه دیـده بودمــــش...

فروغ

چرا وفتي؟؟




چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصه اش قد یک دنیا میشه

میره یه گوشه ای تنها میشینه

اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه ی دل سر میزنه

یاد اون شبها میفتم زیر بارون بهار

توی جنگل لب چشمه مینشستیم من و یار

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

میگم این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

دلم گرفته

وقتی میبینم هر کسی سرش تو کار خودشه،
وقتی میبینم اون کار براش لذت بخشه،
وقتی هر کار کوچیکی کل دنیای یه نفره،
و همه ی این یه نفرها کسایین که دور و برت رو گرفتن،
دلت میگیره...
ولی نمیدونی چه کار کنی،
هیچ کاری نداری که سرتو توش کنی و ازش لذت ببری،
هیچ چیز دیگه برات ارزشی نداره،
شاید یه چند دقیقه ت رو برات بگذرونه،
ولی ته تهش اونی نیست که از خودت و زندگیت میخوای،

نمیدونم باید از این تنهاییم لذت ببرم و به این فکر باشم که بقیه از چند نفر شدن هاشون به جایی نمیرسن،
یا اینکه ناراحت باشم...

دلم گرفته...

خیلی ساله که دیگه به هر بهانه ای نمیخندم،
خیلی وقته که دیگه چیزای کوچیک و بزرگ برام جذاب نیست،

نمیدونم،یا من مریضم،یا دنیای دور و برم و آدمای توش خیلی کوچیکن.
هر چی که هست،سخته،سخت

خدا

چقدر دلم ميخواد وقتي دلم از همه پره

و با گريه داد ميزنم خداااا

خدا بياد پايينو

با دستاش اشكامو از رو صورتم پاك كنه

تو چشماي خيسم زل بزنه

بگه:آدما اذيتت كردن

ولشون كن

بيا بريم پيش خودم.......

چراااااااااا

چرا اينجا اينطوري شده؟

چرا همه يا رفتن يا من ديگه تو لينكاشون نيستم؟

چقدر همهچي عوض شده

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مردشوره اين اشرف مخلوقاتتو ببرن

من

سلام

سلام به همه ي دوستايي كه رفتن

من دوباره اومدم

اومدم تو كنج وبلاگ قشنگو تاريك خودم

ميخوام تا آخر عمر همينجا بمونم

آخه اين تنها كسيه كه تنهام نميزاره

مثل 2تا دوست قديميم كه يكيشون به پام سوخت تا من آروم شم

و يكيشون رفت توي بدنم تا دردام يادم بره

سيگار و الكل

ديگه بهشون خيانت نميكنم

آره ميدونم پيش خودتون ميگين اينا بده ضرر داره اما يه سوال

كدوم بيشتر ضرر داره؟

مشروبو سيگار كه حداقل آرومت ميكنه و ولت نميكنه تا ولش نكني

يا

آدمايي كه بي اجازه ميان و وقتي بخوان ازت نميپرسن كه تو آدمي و ميرن

هستو نيستتو ميسوزونن

آتيشت ميزنن و ميرن يه گوشه بهت نيگا ميكنن

همه چيزتو بهشون ميدي و وقتي هيچي نداشتي بهت ميگن بي همه چيز!!!

و.....

حالا خودتون قضاوت كنين

هییییی   روزگار تو هم که وفا نکردییییی

سلام به همه

به همه اونایی که یادشون رفت که مایی هم بودیم

مایی به نام DARK LIP

اما خدایی دم اونایی که منو یاد کردن گرم

و اونایی که منو فراموش کردین:

خیلی بی معرفتین

خدایا شکرت

خدایا   شکرت...

شکرت....

فقط شکرت....

که تو لایق شکری...

 

 

عاشقم

 

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 

 

تو را از بس زلالی دوست دارم

تو را از بی مثالی دوست دارم

اگرچه شاخه ی گل هم ندارم

تو را با دست خالی دوست دارم....

کاری از فریاد سکوت (عسل)

 

نوازش

 

 منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو می بوسم بدونم قسمتم اینه . . .

کاری از داداش آرمان (پاییز عشق)

آه که چقدر تنهام........

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

آه که چقدر تنهام........

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد