دلم گرفته
وقتی میبینم هر کسی سرش تو کار خودشه،
وقتی میبینم اون کار براش لذت بخشه،
وقتی هر کار کوچیکی کل دنیای یه نفره،
و همه ی این یه نفرها کسایین که دور و برت رو گرفتن،
دلت میگیره...
ولی نمیدونی چه کار کنی،
هیچ کاری نداری که سرتو توش کنی و ازش لذت ببری،
هیچ چیز دیگه برات ارزشی نداره،
شاید یه چند دقیقه ت رو برات بگذرونه،
ولی ته تهش اونی نیست که از خودت و زندگیت میخوای،
نمیدونم باید از این تنهاییم لذت ببرم و به این فکر باشم که بقیه از چند نفر شدن هاشون به جایی نمیرسن،
یا اینکه ناراحت باشم...
دلم گرفته...
خیلی ساله که دیگه به هر بهانه ای نمیخندم،
خیلی وقته که دیگه چیزای کوچیک و بزرگ برام جذاب نیست،
نمیدونم،یا من مریضم،یا دنیای دور و برم و آدمای توش خیلی کوچیکن.
هر چی که هست،سخته،سخت
وقتی میبینم اون کار براش لذت بخشه،
وقتی هر کار کوچیکی کل دنیای یه نفره،
و همه ی این یه نفرها کسایین که دور و برت رو گرفتن،
دلت میگیره...
ولی نمیدونی چه کار کنی،
هیچ کاری نداری که سرتو توش کنی و ازش لذت ببری،
هیچ چیز دیگه برات ارزشی نداره،
شاید یه چند دقیقه ت رو برات بگذرونه،
ولی ته تهش اونی نیست که از خودت و زندگیت میخوای،
نمیدونم باید از این تنهاییم لذت ببرم و به این فکر باشم که بقیه از چند نفر شدن هاشون به جایی نمیرسن،
یا اینکه ناراحت باشم...
دلم گرفته...
خیلی ساله که دیگه به هر بهانه ای نمیخندم،
خیلی وقته که دیگه چیزای کوچیک و بزرگ برام جذاب نیست،
نمیدونم،یا من مریضم،یا دنیای دور و برم و آدمای توش خیلی کوچیکن.
هر چی که هست،سخته،سخت
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۰۸ ساعت 15:0 توسط پدر سیاهی
|
متال یک موسیقی تنها نیست